تبليغاتX
کسی که خدا را دارد هیچ چیز کم ندارد
 
 

 

     و از مرگ نترسیم...که مرگ پایان پرواز کبوتر نیست

    غم از دست دادنت را به چه مانند کنم...؟؟؟

    به شکستن دل قناری ؛ به سوختن پر پروانه ؛ به گریستن چشم شادی.....

   به چه مانند کنم که دردناکتر از آن نیست....ا

   رفتنت را چگــــــونه باور کنـــم!!!؟؟ا

  نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 10:29  توسط اقلیما  | 

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره.

وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي.

وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه.

 وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته.

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار كسي رو كه حتي توي عكسش بهت لبخند ميزنه. 

 وقتي به انگشتات نگاه كردي به ياد بيار كسي رو كه دستاش در ارزوي دستاته.

 وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار كسي رو كه هق هق گريه اش اونها رو مي لرزوند.   

وقتي كه دلت گرفته شد به ياد بيار كسي رو كه قلبش مملو ازعشق پاك تو است.

اي سراپا همه خوبي تك و تنها به تو مي انديشم

مي دوني معبد و بتكده من ميان ابروان قشنگ توست.

ارزوي من ديدار روي تو و نهايت اميد من به دست اوردن توست

 

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 2:10  توسط اقلیما  | 
یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمایی با یزید بسطامی خواستن می سوزاند توانستن ویران میکند اما دانستن ارامش می دهد هدف زندگی 2 چیز است : انچه را که می خواهیم بدست اوریم و سپس از ان لذت ببریم. هنگامی که ارزو می کنید تا کاری را که در سر دارید در جهان بیرون تحقق یابد به یاد داشته باشید تنها کاری که باقی می ماند این است که امواج مغز خود را با امواج ان رویداد میزان کنید. در عالم رویا هر مشکلی را می توان به یک فرصت تبدیل کرد . دنیای ما همیشه زاییده افکار ما بوده و این تفکر ما بوده که دنیای ما را افریده است . هفت کلمه را در صدر ذهن خود جای دهید و به منطق و هشیاری که در ÷رفای انها نهفته است توجه کنید و ان هفت کلمه را که فرشته صلح به شما ندا می دهد بشنوید (شما همان چیزی خواهید بود که فکر می کنید وقتی در جستجوی خوشبختی خویش هستید خوشبختی همیشه از نزدیک شدن به شما سرباز می زند ولی اگر به دنبال خوشبختی دیگران برایید خودتان هم خوشبختی را خواهید یافت در اندرون ما گنجی بی کران از عشق و شادمانی و نعمت نهفته است که می تواند انچه را که در ارزوی انیم برایمان فراهم کند. نفرت دیگران را با عشق پاسخ گویید عشقی که بروز می دهید به خودتان باز می گردد و هدیه ان ازادی و رهایی است . هنگامی که احساس ناراحتی می کنید از خود سوال کنید چگونه می توانم با تغییر نظراتم در امور مختلف ناراحتی خود را بر طرف نمایم؟ سپس در این راستا کار کنید تا مشکل حل شود هنگام رو به رو شدن با پستی ها و حقارت ها و سخنان تنفر امیز از موضع عشق به انها پاسخ دهید در هر جمعی شما کسی باشید که با رفتار محبت امیز از غایبان دفاع می کند . هرگز با حالت عصبانیت به بستر نروید زیرا بر انرژی شما تاثیر خواهد گذاشت و درخت سمی در وجودتان خواهد رویید قبل از خوابیدن احساسات خود را بیان کنید و سعی کنید علامتی از دوستی را بروز دهید حتی اگر این به قیمت ریختن ابروی شما و سرکوب نفسانیاتتان باشد. الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی همدردی کنم بیش از انکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم پیش از انکه دوستم بدارند دوست بدارم زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.
  نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 11:43  توسط اقلیما  | 
 

خیلی سخته که....

خيلي سخته بغض داشته باشي٬اما نخوايي كسي بفهمه!!

خيلي سخته عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني!!

خيلي سخته سالگرد اشنايي با عشقت رو  بدون حضور خودش جشن بگيري!!

خيلي سخته روز تولدت همه بهت تبريك بگن٬جز اوني كه فكر مي كني بخاطرش زنده اي!!

خيلي سخته به خاطر يه نفر غرورتو بشكني٬بعد بفهمي دوستت نداره!!

خيلي سخته همه چيزتو به خاطر يه نفر از دست بدي!!

اما اون بگه نمي خوامت؟!!؟!!؟!!


گناه افشا کردن يک راز به گردن کسي است که اولين بار آن را به ديگري سپرده.
(وقتي تو نمي‌توني راز خودتو توي دلت نگه داري، چه‌طور توقع داري اون به كسي نگه!)

شجاعانه در خواست‌هاي ديگران را که مايل به انجام آن نيستي رد کن.

سنگي كه طاقت ضربه تيشه را ندارد تنديس زيبايي نخواهد شد!

رنگين کمان پاداش کسي هست که تا آخرين لحظه زير باران بماند.

زشتي‌هاي اخلاقي اگر ترک هم شوند، مانند زخم پس از شفا يافتن جاي آن باقي خواهد ماند.
يل كارنگي
زماني انسان زندگي را مي‌بازد كه اميد به زندگي را در كنار سختي‌هاي گذشته‌اش جا بگذارد.

لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه ...
 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 17:22  توسط اقلیما  | 

 

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 9:50  توسط اقلیما  | 
 

اگر تنها ترین تنها شوم ، باز خدا هست . او جانشین همه نداشتن هاست. نفرین و آفرین ها بی ثمر است. اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان ، هول و کینه بر سرم ببارد، تو مهربان و جاودان آسیب نا پذیر من هستی. ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی ( دکتر علی شریعتی)


می توان رشته امید گسست

می توان چشم به روی همه بست

 می توان فرمان داد: دگر از عشق مخوان!

به دل اما نتوان گفت که بی عشق بمان . . .

  نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 0:19  توسط اقلیما  | 

 

 

{ زندگی درک همین امروز است ظرف دیروز پر از بودن توست شاید این خنده که امروز دریغم کردی آخرین فرصت همراهی ماست }

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

  دنیا به من یاد داد که در فراق عزیزان صبور باشم ولی به من یاد نداد کسی را که دوست دارم فراموش کنم.
 
 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

دلم را سپردم به بنگاه دنيا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست

*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم

 

  نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1387ساعت 17:31  توسط اقلیما  | 

 

  از دست دادن فرصت اندوهي گلوگير است

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

روزی که دلم پیش دلت بود گرو 

                                             دستان مرا سخت فشردی که نرو

روزی که دلت به دیگری مایل شد

                                              کفشهای مرا جفت کردی که برو


 خدایا به دلم بیاموز که هنگام تنهایی و دل تنگی تنها تو را بهانه کند


- مهم نیست که خسته ام مهم اینه که باد و بارون و آسمون ماله منه

- مهم نیست که غمگینم مهم اینه که الان پر از تجربه ام

- مهم نیست که یه دونه غصه دارم مهم اینه که یه عالمه بهونه دارم برای لبخند زدن

- مهم نیست دلم شکسته مهم اینه که خدا درون دلهای شکسته است


پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست هر وقت با تیکه های شکسته دل یه نفر یک پازل دل

جدید براش ساختی اونوقت هنر کردی


قلب آدما شبیه یک جزیره دور افتاد می مونه مهم نیست که چه کسی برای اولین بار پا تو جزیره میزاره مهم اون کسی که برای همیشه اونجا می مونه

 

  نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 17:37  توسط اقلیما  | 
فاصله عشقهای معمولی را از بین میبرد و عشق های بزرگ را شدت میبخشد مانند باد که شمع را خاموش و آتش را شعله ور می سازد.پس عشقی که شعله اش مثل شمع خیلی بهتره که خاموش بشه 


 بازی روزگار را نمی فهمم!

من تو را دوست دارم ... تو دیگری را ...

دیگری من را ... و همه ما تنهاییم.


در تکاپو...

تا بهتر از آن باشیم که هستیم.

بهترین از این شیوه ای  برای زیستن نیست


چقدر خوبه ادم يکي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينکه نيازش رو برطرف کنه نه به خاطر اينکه کس ديگري رو نداره نه به خاطر اينکه تنهاست و نه از روي اجبار بلکه به خاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره


پرسيدم چرا دوستم داري؟ توي چشمام نگاه كرد وهيچي نگفت گفتم شايد واقعا دوستم نداره؟ وقتي رفت فهميدم دوست داشتن دل ميخواد نه دليل


راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي ، هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم ، راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي ، عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم


کار بسیار ظریفی است که انسانی را ببخشیم، بی آنکه ارزشش را در نظر خود او و خودمان پایین بیاوریم.


آن روز که همه دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش


لذت دوستی با پا برهنگان این است که ترس نداری ریگی به کفش داشته باشند.


تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند


دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

 

  نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 20:33  توسط اقلیما  | 

 

پيرمردي صبح زود از خانه‌اش خارج شد.

در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد .عابراني

 که رد مي‌شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند .پرستاران

 ابتدا زخم‌هاي پيرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "بايد ازت عکسبرداري

 بشه تا جائي از بدنت آسيب وشکستگي نديده باشه"پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي

 به عکسبرداري نيست .پرستاران از او دليل عجله‌اش را پرسيدند .زنم در خانه سالمندان است. هر صبح

آنجا مي‌رومو صبحانه را با اومي‌خورم. نمي‌خواهم دير شود !پرستاري به او گفت: خودمان به او

 خبر مي‌دهيم.پيرمرد با اندوه گفت:خيلي متأسفم.اوآلزايمردارد.چيزي رامتوجه نخواهد شد!

 حتا مرا هم نمي‌شناسد !پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي‌داند شما چه کسي هستيد،

 چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي‌رويد؟ پيرمرد با

صدايي گرفته، به آرامي گفت:

 اما من که مي‌دانم او چه کسي است ...!

 

نامم راپدرم انتخاب کرد,نام خانوادگی ام را اجدادم ,می خواهم راهم راخودم انتخاب کنم , چرا باید ازدواج کنیم؟ به نظر شما برای ترس از حرف مردم یا ترس از تنهایی یا ...

لطفاْ نظراتتون را برام بنویسید 

  نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 12:15  توسط اقلیما  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM